صدف های بی ساحل

پايان التهاب تو آرامش من است

در آن دمي که باده شوي جام مي شوم
وقتي پياله ، من همه تن کام مي شوم

در کوچه باغهاي نشابور چشم تو
انگار مست باده خيام مي شوم

آن گرگ وحشي ام که به صحراي عاشقي
چون آهوان صيد شده رام مي شوم

هر چند پاي مي کشم از دام اين جنون
مقهور دست عشق سرانجام مي شوم

حس مي کنم بدون تو ، بر دار بي کسي
روزي هزار مرتبه اعدام مي شوم

جادوي چشم توست که در شعله هاي آن
من با تمام پختگي ام خام مي شوم

تو محو اين حلاوت احساس مي شوي
من مات آن طراوت اندام مي شوم

بي تاب ديدن تو و ديوانه تر شدن
هر شام ماه تب زده بر بام مي شوم

پايان التهاب تو آرامش من است
آرام مي شوي تو و آرام مي شوم


برچسب‌ها: محمد رضا ترکی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مرداد1393ساعت 1:17  توسط   | 

در پریشان نظری غیر پریشانی نیست


در پریشان نظری غیر پریشانی نیست
عالمی امن تر از عالم حیرانی نیست

قفس تنگ فلک جای پر افشانی نیست
یوسف نیست درین مصر که زندانی نیست

از جهان با دل خرسند بسازید چو مور
کاین گهر در صدف تاج سلیمانی نیست

چون ره مرگ سفیدی کند از موی سفید
وقت جمعیت اسباب تن آسانی نیست

تیر کج را ز کمان دور شدن رسوایی است
زیر گردون وطن ما ز گرانجانی نیست

نیست از نقص جنون، خانه نشین گر شده ایم
عشق، شهری است درین عهد، بیابانی نیست

ساده کن لوح دل روشن خود را از نقش
که بصیرت به سواد خط پیشانی نیست

در دل خاک، شهان گنج گهر گر دارند
گنج بی سیم و زران جز غم پنهانی نیست

به که بر لب ننهد ساغر بی پروایی
هر که را حوصله زهر پشیمانی نیست

سر زلف تو نباشد، سر زلف دیگر
از برای دل ما قحط پریشانی نیست

اژدها می شود این مار ز مهلت صائب
رحم بر نفس نمودن ز مسلمانی نیست

 


برچسب‌ها: صائب تبریزی
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 مرداد1393ساعت 1:55  توسط  

از شب گذشته ام همه بیدار خواب تو


از شب گذشته ام همه بیدار خواب تو 
ظلمت شمار سرزدن آفتاب تو 

جان تهی به راه نگاهت نهاده ام 
تا پر کنم هر اینه جام از شراب تو 

گیسوی خود مگیر ز دستم که همچنان 
من چنگ التجا زده ام در طناب تو 

ای من تو را سپرده عنان ، در سکون نمان 
سویی بتاز تا بدوم در رکاب تو 

یک بوسه یک نگاه از آن چشم و آن دهان 
اینک شراب ناب تو و شعر ناب تو 

گر بین دیگران و تو پیش آیدم قیاس
دریای دیگری نه و آری سراب تو 

جز عشق نیست خواندم و دیدم هزار بار 
واژه به واژه سطر به سطر کتاب تو 

اینجاست منزلم که بسی جستم و نبود 
آبادی ای از آنسوی چشم خراب تو

 

 *یه جورِ خنده دار ،غم انگیز


برچسب‌ها: حسین منزوی
+ نوشته شده در  شنبه 25 مرداد1393ساعت 23:30  توسط   | 

در انتظار تو تا كي سحر شماره كنم؟

در انتظار تو تا كي سحر شماره كنم؟
ورق ورق شب تقويم كهنه پاره كنم؟
نشانه هاي تو بر چوب خط هفته زنم
كه جمعه بگذرد و شنبه را شماره كنم
براي خواستن خير مطلقي كه تويي
به هر كتاب ز هر باب استخاره كنم

شب و خيال و سراغ تو،باز مي آيم 
كه بهت خانه ي در بسته را نظاره كنم

تو كي ز راه ميايي كه شهر شبزده را
به روشنايي چشمم چراغواره كنم؟
ز ياس هاي تو مشتي بپاشم از سر شوق
به روي آب و قدح را پر از ستاره كنم
هزار بوسه ي از انتظار لك زده را
نثار آن لب خوشخند خوشقواره كنم

هنوز هم غزلم شوكراني است الا
كه از لب تو شكرخندي استعاره كنم

 


برچسب‌ها: حسین منزوی
+ نوشته شده در  جمعه 24 مرداد1393ساعت 1:15  توسط  

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توست

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توست
عشق بازی کن که وقت عشق بازی های توست

چشم خون، حال پریشان، قلب غمگین، جان مست
کودکم! دستم پر از اسباب بازی های توست

تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست

قصّه ی شیرین نیفتاده است هرگز اتفاق
هر چه هست ای عشق از افسانه سازی های توست

میهمان خسته ای داری در آغوشش بگیر
امشب ای آتش، شب مهمان نوازی های توست

 

 


برچسب‌ها: فاضل نظری
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مرداد1393ساعت 0:30  توسط  

شادم که به هر حال به یاد توأم، اما

 

تقدیر، نه در رمل نه در کاسه ی چینی ست

آینده ی ما دورتر از آینه بینی ست

ما هر چه دویدیم، به جایی نرسیدیم

ای باد! سر انجام تو هم گوشه نشینی ست

از خاک مرا برد و به افلاک رسانید

این است که من معتقدم؛ عشق زمینی ست

یک لحظه به بخشایش او شک نتوان کرد

با این همه تردید ، در این باره یقینی ست

شادم که به هر حال به یاد توأم، اما

خون می خورم از دست تو و باز غمی نیست...

 


برچسب‌ها: فاضل نظری
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مرداد1393ساعت 23:31  توسط   | 

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود
می سوختم و از حسرت و عشق ِ تو بَسَم بود

عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار
روشنگر شبهای بلند قفسم بود


آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بودکه پیوسته نفس در نفسم بود


دست من و اغوش تو !هیهات !که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

بالله که بجز یادِتو،گرهیچ کسم هست
حاشا که به جز عشق تو گرهیچ کسم بود

سیمای مسیحائی اندوه تو ای عشق
درغربت این مهلکه فریاد رسم بود

لب بسته و پر سوخته ،از کوی تو رفتم
رفتم بخدا،گر هوسم بود بَسَم بود!

 

 امروز عمه شدم:)


برچسب‌ها: فریدون مشیری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مرداد1393ساعت 13:38  توسط  

yad-e-ayyam

ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جستجو نکن

آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن

 

دیگر سراغ خاطره‌های مرا مگیر

خاکسترِ گداخته را زیر و رو مکن

 

در چشم دیگران منشین در کنار من

ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

 

راز من است غنچه‌ی لب‌های سرخ تو

راز مرا برای کسی بازگو مکن

 

دیدار ما تصور یک بی‌نهایت است

با یکدگر دو آینه را رو برو مکن

 

دلم برات تنگ میشه A-R-I-Y-A

+SLOW DANCE و عکس ،دوس دارم درکش کنی...(حس منه موقع ثبت پست)

++لطفا ایمیلت رو چک کن دوستم .

 


برچسب‌ها: فاضل نظری
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مرداد1393ساعت 2:4  توسط  

آزادو رها

 

 

** برگی از گذشته، بازیابی از حافظه


برچسب‌ها: قاصدک
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 مرداد1393ساعت 21:0  توسط  

از آفاق چشمانم بپرس


آسمان ابری‌ست از آفاق چشمانم بپرس
ابر بارانی‌ست از اشک چو بارانم بپرس

کشتی دل در کف امواج غم خواهد شکست
نکته را از سینه‌ی سرشار توفانم بپرس

در همه لوح ضمیرم هیچ نقشی جز تو نیست
آنچه را می‌گویم از آیینه‌ی جانم بپرس

آتش عشقت به خاکستر بدل کرد آخرم
گر نداری باور از دنیای ویرانم بپرس

پرده در پرده همه خنیاگر عشق توأم
شور و شوقم را از آوازی که می‌خوانم بپرس

در شب هجر تو می‌سوزد چراغ هستی‌ام
آتش جان مرا از شعر سوزانم بپرس

جز خیالت هیچ شمعی در شبستانم نسوخت
باری از او گر نپرسی از شبستانم بپرس

چون شفق از گریه چشمانم به موج خون نشست
چند و چون را اینک از آفاق چشمانم بپرس


برچسب‌ها: حسین منزوی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مرداد1393ساعت 14:45  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر
 
تحلیل آمار سایت و وبلاگ