صدف های بی ساحل

عمر بی تو سراپا هدر شود

فردا اگر بدون تو باید به سر شود
فرقی نمی کند شب من کی سحر شود

شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست
بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود

رنج فراق هست و امید وصال نیست
این "هست و نیست" کاش که زیر و زبر شود

رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درد دل کنم و دردسر شود

ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند
دیگر قرار نیست کسی باخبر شود

موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است
بگذار گفتگو به زبان هنر شود

 


برچسب‌ها: فاضل نظری
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مرداد1393ساعت 15:15  توسط   | 

نه راه رفتنم از تو...


الا حمایت تو رمز استقامت من
چنان که سینه ی تو ، ساحل سلامت من

دوباره دیدنت ای جان، معاد موعود است
قیام قامت قدیسّی ات ، قیامت من

دل از تو برنکنم جان من ، جهانی نیز
اگر هر آینه خیزد پی ملامت من

فنای درد تو زین پیش تر چرا نشدم ؟
همین بس است ازل تا ابد ، ندامت من

هوای فتح توام بود و تارومار شدم
غزل غزل ، همه ی دفترم غرامت من

نه راه رفتنم از تو ، نه راه برگشتن
همیشگی است در این منزلت ، اقامت من

چنین که نعره به نام تو می زنم در شهر
به دار می کشد آخر مرا ، شهامت من

زخیل بوالهوسانم ، تمیز آسان است :
شکوه عشق تو در چشم من ، علامت من

من و تو گم شده در یک دگر ، مبارک باد ،
حلول عشق تمام تو در تمامت من


برچسب‌ها: حسین منزوی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مرداد1393ساعت 14:46  توسط  

عشق

من و تو رهگذر ساحلیم و دریا عشق
دلی دوباره به دریا بزن، ولی با عشق

همیشه آبی و آرام نیست این دریا
همیشه نیست برای دلت مهیا عشق

تو را به جانب اعماق می برد که شبی
بیفکند به کناری جنازه ات را عشق

رها نمی کند این عشق جان به در ببری
بسوز در تبش امشب، و گرنه فردا عشق...

میان این همه معشوقه های تکراری
زلال و آینه تنها تویی و تنها عشق

تو مومنانه بگو لا اله الاّ هو
تو عاشقانه بخوان لا طریق الاّ عشق

صبور و سرکش و زیبا و آسمانی و ژرف
زلال و روشن و گرم است عشق...اما عشق!

"تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد"
بمان برای من ای معجز مسیحا، عشق!


برچسب‌ها: محمد رضا ترکی
+ نوشته شده در  شنبه 28 تیر1393ساعت 14:30  توسط  

حیات خلوت

خيره است چشم‌ِ خانه به چشمانِ مات من
خالی است بی‌صدا و سكوتت حيات من

دل می‌كنم به خاطر تو از ديار خويش
ای خاطرت عزيز‌تر از خاطرات من

آيات سجده‌دار خدا چشم‌های توست
ای سوره مغازله، ای سور و سات من!

حق‌السكوت می‌طلبند از لبان تو
چشمان لاابالی و لب‌های لات من

شاعر شدن بهانه تلميح كهنه‌ای‌ست
تا حافظ تو باشم، شاخه نبات من!

شكر خدا كه دفتر من بی‌غزل نماند
شد عشق نيز منكری از منكرات من


برچسب‌ها: محمدمهدی سیار
+ نوشته شده در  جمعه 27 تیر1393ساعت 17:0  توسط  

 

اگر دري ميان ما بود
مي‌كوفتم
درهم مي‌كوفتم

اگر ميان ما ديواري بود
بالا مي‌رفتم  پايين مي‌آمدم
فرو مي‌ريختم

اگر كوه بود   دريا بود
پا مي‌گذاشتم
بر نقشه‌ي جهان و
نقشه‌اي ديگر مي‌كشيدم

اما ميان ما هيچ نيست
هيچ
و  تنها با هيچ
هيچ كاري نمي‌شود كرد 

برچسب‌ها: شهاب مقربین
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 18:40  توسط  

به مهرباني آن چشم ها که مي ميرم

 

بيا ، مرو ز کنارم ، بيا که مي ميرم

نکن مرا به غريبي رها که مي ميرم

توان کشمکشم نيست بي تو با ايام

برونم آور از اين ماجرا که مي ميرم

نه قول هم سفري تا هميشه ام دادي ؟

قرار خويش منه زير پا که مي ميرم

به خاک پاي تو سر مي نهم ، دريغ مکن

زچشم هاي من اين توتيا که مي ميرم 

مگر نه جفت توام قوي من ؟ مکن بي من

به سوي برکه آخر شنا ، که مي ميرم 

اگر هنوز من آواز آخرين توام

بخوان مرا و مخوان جز مرا که مي ميرم

براي من که چنينم تو جان متصلي

مرا ز خود مکن اي جان جدا ، که مي ميرم 

ز چشم هايت اگر ناگزير دل بکنم

به مهرباني آن چشم ها که مي ميرم


برچسب‌ها: حسين منزوي
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 تیر1393ساعت 0:45  توسط  

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

نگاه می‌کنم از هر طرف سوار تویی

نشسته یک تنه بر صدرِ روزگار تویی

هزار لحظه گذشت و هزار لحظه دلم

به سینه سر زد و ... دیوانه را قرار تویی

تو را ندارم و دلتنگم و ... دلم قرص است

که انتهای خوشِ صبر و انتظار تویی

خزان اگرچه شکسته‌ست شاخه‌هامان را

بیا پرستو جان، مژده‌ی بهار تویی

"بخوان به نام گل سرخ"، عاشقانه بخوان

بخوان که سایه و سیمین و شهریار تویی

به رغمِ ابر سیه جامه روشنایی هست

که آفتابِ بلندِ طلایه‌دار تویی

به اعتبارِ تو امید تازه خواهد شد

در این زمانه‌ی بی مایه اعتبار تویی

اگرچه بخت به من پشت کرده باکی نیست

"مرا هزار امید است و هر هزار تویی"


برچسب‌ها: جویا معروفی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 تیر1393ساعت 0:31  توسط  

من نامِ تو را...

در صدا کردنِ نامِ تو

یک «کجایی؟!» پنهان است،
یک «کاش می‌بودی»،
یک «کاش باشی»،
یک «کاش نمی‌رفتی»...
من نامِ تو را
حذف به قرینه‌یِ این همه دلتنگی و پرسش صدا می‌زنم ...


برچسب‌ها: علیرضا روشن
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 تیر1393ساعت 1:25  توسط   | 

هر رود را اهلیت دریا شدن نیست

با هر تو و من ، مایه های ما شدن نیست
هر رود را اهلیت دریا شدن نیست

از قیس مجنون ساختن شرط است اگر نه
زن نیست اندیشه ی لیلا شدن نیست

باید سرشت باد جز غارت نباشد
تا سرنوشت باغ جز یغما شدن نیست

در هر درخت اینجا صلیبی خفته ، اما 
با هر جنین ، جانمایه عیسی شدن نیست


وقتی كه رودش زاد و كوهش پرورش داد 
طفل هنر را چاره جز نیما شدن نیست

با ریشه ها در خاك ،‌ بی چشمی به افلاك 
این تاك ها را حسرت طوبی شدن نیست

آیا چه توفانی است آن بالا كه دیگر 
با هر كه افتاد ، اشتیاق پا شدن نیست

سیب و فریب ؟ آری بده . آدم نصیبش 
از سفره ی حوا به جز «اغوا» شدن نیست

وقتی تو رویا روی اینان می نشینی 
آیینه ها را چاره جز زیبا شدن نیست

آنجا كه انشا از من ، املا از تو باشد 
راهی برای شعر جز شیوا شدن نیست


برچسب‌ها: حسین منزوی
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 تیر1393ساعت 1:44  توسط  

دلم گرفته برایت...

به سینه میزندم سر دلی که کرده هوایت
دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت

نه یوسفم نه سیاوش به نفس کشتن و پرهیز
که آورد دلم ای دوست، تاب وسوسه هایت

تو را ز جرگه ی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده ام و نهاده ام به صفایت

تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی کنم اگر ای دوست! سهل و زود، رهایت

گره به کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دست های عقده گشایت؟

به کبر شعر مبینم که تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین، که سر نهاده به پایت

"دلم گرفته برایت" زبان ساده ی عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!!


برچسب‌ها: حسین منزوی
+ نوشته شده در  جمعه 6 تیر1393ساعت 0:13  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر
 
تحلیل آمار سایت و وبلاگ