صدف های بی ساحل

دیدم از دور بر افروخته سیمای تو را

دیدم از دور بر افروخته سیمای تو را
خواندم از  نرگس بیمار تو غمهای تو را 

منکه هرگز نگشودم به کسی چشم نیاز
دارم امروز به جان تو تمنای تو را

بخدا میکشدم حسرت این غم که چو شمع
نکنم گرم چرا خلوت شبهای تو را 

گردش چشم سیه مست تو سرمستم کرد
به جهانی ندهم مستی صهبای تو را

در دلم مهر کسی خانه نکرده ست بیا
خانه خالیست نگه داشته ام جای تو را

سر ببالین نگذارم من شوریده مگر
تکیه گاه سر شورریده کنم پای تو را

همه سرگرم تماشای بهارند "کمال"
نفروشد به گل و لاله تماشای تو را


برچسب‌ها: کمال خجندی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ فروردین۱۳۹۴ساعت 13:58  توسط  

نوروز بمانید که ایّام شمایید

 

نوروز بمانید که ایّام شمایید!

آغاز شمایید و سرانجام شمایید

 

آن صبح نخستین بهاری که ز شادی

می آورد از چلچله پیغام، شمایید

 

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار

آن گنبد گردنده ی آرام شمایید

 

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،

خورشید شما، عشق شما، بام شمایید

 

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟

اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید

 

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان

افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید

 

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،

هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید

 

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست

در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید

 

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،

در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید

 

ایّام ز دیدار شمایند مبارک

نوروز بمانید که ایّام شمایید

+ نوشته شده در  دوشنبه ۳ فروردین۱۳۹۴ساعت 13:0  توسط  

. . .

دیرگاهی است 

که افتاده ام از خویش به دور 

شاید این عید به دیدار خودم هم بروم ..


برچسب‌ها: قیصر امین پور
+ نوشته شده در  جمعه ۲۹ اسفند۱۳۹۳ساعت 14:13  توسط   | 

تو عاشقانه ترین شعرِ روزگارِ منی

 

خوشا به بختِ بلندم که در کنارِ منی
تو هم قرارِ منی هم تو بیقرارِ منی

گذشت فصلِ زمستان، گذشت سردی و سوز
بیا ورق بزن این فصل را، بهارِ منی

به روزهای جدایی دو حالت است فقط
در انتظارِ تواَم یا در انتظارِ منی

"خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد"
خوش است چون که شب و روز در کنارِ منی

بمان که عشق به حالِ من و تو غبطه خورَد
بمان که یار تواَم، عشق کن که یارِ منی

بمان که مثلِ غزل‌های عاشقانه‌ی من
پر از لطافتِ محضی و گوشوارِ منی

من "ابتهاج" ترین شاعرِ زمانِ تواَم
تو عاشقانه ترین شعرِ روزگارِ منی

 


برچسب‌ها: جویا معروفی
+ نوشته شده در  جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 9:59  توسط  

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی

ردّ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی

ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی

سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی

باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی

چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی

کشته ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی


برچسب‌ها: فاضل نظری
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت 23:50  توسط   | 

قصه ای نیست که با عشق به پایان نرسد!

گرچه سخت است به فکری هوس نان نرسد
قصه ای نیست که با عشق به پایان نرسد!
قصه ای نیست که -حتی شده در آخر آن-
بوی یک یوسف گم گشته به کنعان نرسد
عشق احساس خطر کردن و رفتن به رهی ست
که در آن هیچ سری ساده به سامان نرسد!
راهی آمیخته با "خواهش" و "عرفان" و "وصال"
که بدون یکی از این سه به پایان نرسد!
«در نمازم خم ابروی...» چه معنی دارد؟
گر سر رشته این شعر به عرفان نرسد؟
همه محتاج به عشقید چه باید بکنید
گر چنین زرد بمانید و بهاران نرسد؟
زندگی حاصل آمیزش"عشق" و "نفس"است
گر یکی زین دو نباشد به شما جان نرسد!


برچسب‌ها: غلامرضا طریقی
+ نوشته شده در  شنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ساعت 22:8  توسط  

کوشش رود به دریا شدنش می‌ارزد

 به خدا عشق، به رسوا شدنش می‌ارزد

و به مجنون و به لیلا شدنش می‌ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق ،به امضا شدنش می‌ارزد

گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
کوشش رود به دریا شدنش می‌ارزد

کیستم ؟... باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می‌ارزد

با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می‌ارزد

دل من در سبدی ، عشق ،به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می‌ارزد

سال‌ها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کرم به زیبا شدنش می‌ارزد

خط پیشانی من،قصه ی دردیست کهن
بنویسش به چلیپا شدنش می ارزد 

مریما غم مخور از سرزنش دشمن و دوست
طفل جان تو به عیسی شدنش می ارزد.

 

 


برچسب‌ها: علی اصغر داوری
+ نوشته شده در  شنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ساعت 21:22  توسط  

دوستت دارم و چیزهای دیگر

بگذار به تو فکر کنم

و دلتنگت باشم

به‌خاطر تو گریه کنم و بخندم

و فاصله‌ی وهم و یقین را بردارم

 

بخشی از شعر بلند دوستت دارم 

کامل شعر در ادامه مطلب 

ترجمه آرش افشار

 


برچسب‌ها: نزار قبانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ۲۴ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:5  توسط  

مطالب قدیمی‌تر